- نامه های خط خطی">

نامه های خط خطی
يك بار زندگي مي كنيم و تنها در زمان زيستِ خود مي توانيم آن را بنگاريم. خط خوردگي ها، زخم هاي زندگي است كه پابرجا خواهد ماند. 
لینک های مفید






فونت زیبا سازفونت زیبا سازفونت زیبا سازفونت زیبا سازفونت زیبا سازفونت زیبا سازفونت زیبا سازفونت زیبا سازفونت زیبا سازفونت زیبا سازفونت زیبا سازفونت زیبا سازفونت زیبا سازفونت زیبا سازفونت زیبا سازفونت زیبا ساز
فونت زیبا سازفونت زیبا ساز

فونت زیبا سازفونت زیبا سازفونت زیبا سازفونت زیبا سازفونت زیبا سازفونت زیبا سازفونت زیبا سازفونت زیبا سازفونت زیبا سازفونت زیبا سازفونت زیبا سازفونت زیبا سازفونت زیبا سازفونت زیبا سازفونت زیبا سازفونت زیبا سازفونت زیبا ساز

دوستان عزیز،تازگی ها معمولا بازدید هایمان از ١00 نفر بیشتر است اما چرا انقدر نظران کم است؟
نظر فراموش نشه!
دوستان عزیز،بعی از افراد میان نظر میدن و میگن که چرا منبع نداره!بعضی ها هم میگن چرا از وبلاگ ها کپی میکنید اما خوبه بدونید که ما بیشتر مطلبامون منبعش ایمیلامونه!من شاید از ۴٩٠ مطلبیکه تو وبلاگ هست در حال حاضر حداقل ۴٠٠ تاش مال ایمیلمه.دوست عزیزی که نظر میدی به بقیه مطالب هم توجه کن!!
[ چهارشنبه ٢٥ اسفند ۱٤٠٠ ] [ ۳:٥٠ ‎ب.ظ ] [ خورشید شیری ]

 

چه زود ماهی قرمز سفره هفت‌سین‌مان را فراموش کردیم!
یادت هست؛
چند روز مانده به عید؛
جلوی گل فروشی‌ها می‌ایستادیم و ماهی‌ها را برانداز می‌کردیم و می‌گفتیم:
"این قشنگه؛ نه، این قشنگ‌تره؛ اون پولک سفیده با دم فرشته‌ای چقدر نازه..."

 

 

اما امروز، فقط چند روز از آن روز می گذرد.

ماهی قرمز، داخل تنگ بلور، گوشه‌ی سفره هفت سین، تنهای تنها.
شاید حتی یادمان می‌رود که باید آب تنگش را عوض کنیم چه برسد به تکه نان کوچکی...
حتی شاید دیگر ماهی قرمز تنگ بلورمان زنده هم نباشد تا به یادش باشیم!
اما خدا، ماهی کوچک قرمز سفره‌ی هفت‌سین ما را هم فراموش نمی‌کند؛
حتی اگر ما که صاحب جسم کوچک آن ماهی هستیم، او را فراموش کرده باشیم.

------

این‌ها را گفتم که به یادم داشته باشم:
ما آدم‌ها هم مانند ماهی قرمز سفره‌ی هفت سین خدا در این دنیا هستیم.
همه ما را فراموش می‌کنند و در این شکی نیست؛
فقط اوست که هیچگاه بنده‌اش را از یاد نمی‌برد.

 

دوست دارم خدای مهربانم؛
خدای آسمان‌ها و زمین.
خدای ماهی قرمز تنهای تنگ بلور.

منبع: تبسم غروب شهدا

[ دوشنبه ۱٤ فروردین ۱۳٩۱ ] [ ۸:٠٤ ‎ب.ظ ] [ خورشید شیری ]

کفتر جلد
خونمون ، کفتر خوب و مهربون ، کفتر خوب و باوفا ، شاه همه پرنده ها
!


وقتی میری تو آسمون ، نقطه
میشی توی هوا نگات به دستای منه ، تنت کجا ؟ دلت کجا
؟


معلم عزیز من ، گفته یه انشا
بنویس از گلهای روی زمین ، تا دل ابرا بنویس ، چی بنویسم طوقی جون ؟
حرفی
نمونده واسمون !


انشا که نیست ،
درد دل... حرفهای ساده مشکله...


بنام اون خدایی که واسه همه دنیا نفسه ، کاشکی که فردا
نرسه..
.

شبای هیچ بنده خدا نباشه
مثل شب ما ، به آسمون نگاه کنه تا صبح دعا دعا کنه ، کاشکی که شب سحر

نشه
هیچکسی دربدر نشه ، صابخونمون فردا نیاد اساسو تو کوچه خیس نریزه با داد و
بیداد....


اگر بشه نصف شب بابام
، بساطشو جمع بکنه ، یه ذره از عربده هاش سر هممون کم
بکنه...


با سیلی تو گوشم نزنه ،
وقتی که دلخوشیش کمه...


مادربزرگ
اگر بازم زیاد برام دعا کنه ، شاید اگر بیشتر از این خدامونو صدا
کنه...


اگر که خواهر کوچیکم ،
راه بره بازم بی عصا...


طوقی خوب
و باوفا ، شاه همه پرنده ها ، قسم به عظت خدا ، میبرمت امام
رضا...


معلمم نگاه میکرد به کاشی
روی زمین ، با بغض سردی تو صداش


گفت برو بچه جون بشین..
نمره ی بیست ارزونیت...
فقط تو انشاتو نخون...

 


خستگی هامو بگیری ،
غم چشمامو بگیری

درد و از تنم بگیری ،

بزارین برم از اینجا
بزارین برم از
اینجا...

جنگ من با تن تمومه ،
بردن و
باختن تمومه
بزارین برم از اینجا ،
موندن و رفتن
تمومه
نمیخوام ،
آه ،
نمیتونم...
به لبم رسیده
جونم..
نزارین اینجا بمونم ،
بزارین برم از
اینجا
بزارین برم از
اینجا...

خستگی هامو بگیری
، غم چشمامو
بگیری
درد و از تنم بگیری ،
بزارین برم از
اینجا
بزارین برم از
اینجا...

بزارین برم از
اینجا...

جنگ من با تن تمومه ،
بردن و
باختن تمومه

بزارین برم از اینجا ،
موندن و
رفتن تمومه

نمیخوام ، آه ،
نمیتونم...

به لبم رسیده
جونم...
نزارین اینجا بمونم ،
بزارین برم از
اینجا
بزارین
برم....
[ پنجشنبه ٢٠ بهمن ۱۳٩٠ ] [ ۱٢:٢۳ ‎ق.ظ ] [ خورشید شیری ]

کفتر جلد
خونمون ، کفتر خوب و مهربون ، کفتر خوب و باوفا ، شاه همه پرنده ها
!


وقتی میری تو آسمون ، نقطه
میشی توی هوا نگات به دستای منه ، تنت کجا ؟ دلت کجا
؟


معلم عزیز من ، گفته یه انشا
بنویس از گلهای روی زمین ، تا دل ابرا بنویس ، چی بنویسم طوقی جون ؟
حرفی
نمونده واسمون !


انشا که نیست ،
درد دل... حرفهای ساده مشکله...


بنام اون خدایی که واسه همه دنیا نفسه ، کاشکی که فردا
نرسه..
.

شبای هیچ بنده خدا نباشه
مثل شب ما ، به آسمون نگاه کنه تا صبح دعا دعا کنه ، کاشکی که شب سحر

نشه
هیچکسی دربدر نشه ، صابخونمون فردا نیاد اساسو تو کوچه خیس نریزه با داد و
بیداد....


اگر بشه نصف شب بابام
، بساطشو جمع بکنه ، یه ذره از عربده هاش سر هممون کم
بکنه...


با سیلی تو گوشم نزنه ،
وقتی که دلخوشیش کمه...


مادربزرگ
اگر بازم زیاد برام دعا کنه ، شاید اگر بیشتر از این خدامونو صدا
کنه...


اگر که خواهر کوچیکم ،
راه بره بازم بی عصا...


طوقی خوب
و باوفا ، شاه همه پرنده ها ، قسم به عظت خدا ، میبرمت امام
رضا...


معلمم نگاه میکرد به کاشی
روی زمین ، با بغض سردی تو صداش


گفت برو بچه جون بشین..
نمره ی بیست ارزونیت...
فقط تو انشاتو نخون...

 


خستگی هامو بگیری ،
غم چشمامو بگیری

درد و از تنم بگیری ،

بزارین برم از اینجا
بزارین برم از
اینجا...

جنگ من با تن تمومه ،
بردن و
باختن تمومه
بزارین برم از اینجا ،
موندن و رفتن
تمومه
نمیخوام ،
آه ،
نمیتونم...
به لبم رسیده
جونم..
نزارین اینجا بمونم ،
بزارین برم از
اینجا
بزارین برم از
اینجا...

خستگی هامو بگیری
، غم چشمامو
بگیری
درد و از تنم بگیری ،
بزارین برم از
اینجا
بزارین برم از
اینجا...

بزارین برم از
اینجا...

جنگ من با تن تمومه ،
بردن و
باختن تمومه

بزارین برم از اینجا ،
موندن و
رفتن تمومه

نمیخوام ، آه ،
نمیتونم...

به لبم رسیده
جونم...
نزارین اینجا بمونم ،
بزارین برم از
اینجا
بزارین
برم....
[ پنجشنبه ٢٠ بهمن ۱۳٩٠ ] [ ۱٢:٢۳ ‎ق.ظ ] [ خورشید شیری ]

لبخند

[ شنبه ۱ بهمن ۱۳٩٠ ] [ ۱:٠٥ ‎ق.ظ ] [ خورشید شیری ]

نیم ساعت از کلاس گذشته به دوستم اس دادم نمیای؟ جواب داده مگه شروع شده؟ میگم پـَـ نـَـ پـَـ مدیر آموزشگاه دستور داده تا تو نیای هیچ کلاسی تشکیل نشه!
***************************

پایان ناممو بردم به مدیر گروه نشون دادم میگه از اینترنت دانلود کردی گفتم پـَـ نـَـ پـَـ بسی رنج بردم در این سال سی نوشتم پایان نامه ای به این راستی ...
***************************

از یک نفر پرسیدم آقا ببخشید اینجا عابر بانک کجاست؟ میگه میخوای پول بگیری؟ گفتم : پـَـ نـَـ پـَـ میخوام شمع روشن کنم حاجت بگیرم
***************************

دارم رو تردمیل میدووم یارو میگه اینجوری میدویی لاغر کنی؟؟ میگم پـَـ نـَـ پـَـ دارم واسه نقش آفرینی تو سری جدید میگ میگ آماده میشم
***************************

به خواهرم اسمس زدم: اینجا داره برف میاد. جواب داده: نشسته؟ جواب دادم: پـَـ نـَـ پـَـ وایستاده منتظره اول شما بفرمایین
 
***************************

رفتم کارواش میگم فیش بده، میگه فیش برا کارواش، میگم پـَـ نـَـ پـَـ ماهی می خوام داشتم امتحان می کردم انگلیسیت در چه حدیه!!!

 

[ چهارشنبه ۱٤ دی ۱۳٩٠ ] [ ۱:٥٠ ‎ب.ظ ] [ خورشید شیری ]

اگر ما عاشق باشیم دنیا
تغییر می کند.

نور عشق ظلمت گناه را از بین می
برد.

باید که جویای عشق دیگران باشیم ، حتی با وجود ترس از

این که دست رد به سینه ما
بزنند.

با ترس از نگاه های تند ، با ترس از سنگدلی
دیگران
.

هرگز نباید اجازه دهیم که از جست و جوی عشق دست

بکشیم. 

پائولو کوئیلو

فیض بردین؟

[ چهارشنبه ۱٤ دی ۱۳٩٠ ] [ ۱:۳٦ ‎ب.ظ ] [ خورشید شیری ]

اول یک سوال؟ نظرتون چیه روز تولد و مرگ آدم تو یه روز باشه؟از خود راضیمژه

مامانم میگه: هیچی فقط رو قبر کمتر می نویسن!!!

                                               

همه میگن که تو رفتی همه میگن که تو نیستی

 

همه میگن که دوباره،دلِ تنگمو شکستی دروغــــــــــه

 

چه جوری دلت میومد، منو اینجوری ببینی

 

با ستاره ها چه نزدیک، منو تو دوری ببینی

 

همه گفتن که تو رفتی، ولی گفتم که دروغه

 

همه میگن که عجیبه اگه منتظر بمونم

 

همه حرفاشون دروغه تا ابد اینجا می مونم

 

بی تو و اسمت عزیزم، اینجا خیلی سوت و کوره

 

ولی خوب عیبی نداره دلِ من خیـــــــــلی صبــــــــــوره

 

همه میگن که تو رفتی همه میگن که تو نیستی

 

همه میگن که دوباره، دلِ تنگمو شکستی دروغـــــــــه

 

همه میگن که تو نیستی همه میگن که تو مُردی

 

همه میگن که تنت رو به فرشته ها سپردی دروغـــــــه

اینم واسه همه اونایی که کسی رو از دست دادن...  

 

[ چهارشنبه ۱٤ دی ۱۳٩٠ ] [ ۱:٢٥ ‎ب.ظ ] [ خورشید شیری ]

امان از امتحانا...  

 

من هنوزززز کشف نکردم:

1-هدف از گرفتن امتحانا به طور سخت چیهه؟؟!!   

2-چرا بچه ها میان مدرسه میگن همین الان نگاه کردم فقط اصلا نخوندم!!!!  

3-وقتی که مراقبا میان همه ورقتو میخونن؟  

4-درستتت از جایی که میگن سوال نمیاد سوال میدن؟

5- موقع امتحانا کلاس برگزار می کنند بعد هیچ معلمی درس نمیده؟

و نهایتا میپرن رو اعصاب آدم...

[ چهارشنبه ۱٤ دی ۱۳٩٠ ] [ ۱٢:٤٥ ‎ب.ظ ] [ خورشید شیری ]

باران

نیا باران زمین جای قشنگی
نیست!

من از جنس زمینم‌٬

خوب میدانم که اینجا جمعه بازار
است!

و دیدم عشق را در بسته های
زرد کوچک نسیه میدادند!

در این جا قدر مردم را به جو اندازه
میگیرند!

در اینجا شعر حافظ را به فال٬کولیان
در به در اندازه میگیرند

نیا باران زمین جای قشنگی
نیست...

من از جنس زمینم خوب
میدانم...

که گل در عقد زنبور است

ولی از یک طرف سودای
بلبل٬

یک طرف پروانه راهم دوست
میدارد...

نیا باران پشیمان میشوی از
آمدن

زمین جای قشنگی نیست...

تصاویر جدید زیباسازی وبلاگ , سایت پیچک » بخش تصاویر زیباسازی » سری ششم www.pichak.net کلیک کنید

[ شنبه ۱٠ دی ۱۳٩٠ ] [ ٥:۱٢ ‎ب.ظ ] [ خورشید شیری ]

                                                 

زندگی را بدون باران دوست ندارم.بارانی که در هر قطره اش داستان هایی عجیب نهفته است داستان هایی که زندگی مردم را پرس و جو می کند  و باران زندگی قطره اشک های ابر های تصمیم گیرنده است .ابر هایی که زندگی را در زمین دیده اند داستان مردم را شنیده اند و اشک هایشان را دیده اند ابرهای دل سوز که طاقت دیدن زجر های مردم را ندارند پس میبارند و میبارند تا اخرین قطره ی خونی که در آن نهان مخملی نهفته است می بارند و از بین می روند .آن ها به اتمام می رسند اما از بین قطره خون های بی رنگشان دوباره خورشید نوزادی را به آسمان می فرستد  نوزادی که تا به سن تصمیم گیری نرسد باد ها او را جا به جا می کنند نوزادی که بی هیچ سرپناهی اسیر ابر های بد ذات سیاه می شود و او هم از بین می رود مردمان بدون باران چه بگویند .اگر باران هم نبود این موجود دو چشمی پیش چه کسی درد و دوا می گشایند آه نمی دانم که در فراسوی این قله چه پنهان است که این قدر برایش می کشند و کشته می شوند می خوردند و خورده می شوند نابود می کنند و نابود می شوند شکست می دهند و شکست می خورند .دستانم را به طرف باران دراز می کنم و چهره عمناکم را به طرف آن ها می برم و عاشقانه تک تکشان را لمس می کنم .با تمام وجود می گویم در فراسوی این قله تنها یک چیز نهفته است «هوس»

[ شنبه ۱٠ دی ۱۳٩٠ ] [ ٥:٠٥ ‎ب.ظ ] [ ماه آبی ]

                                                     

آسمان عاشقانه اشک هایش  را بر گونه های زمین جاری می کند.هق هق صداهایش را می شنود.با دست های مخملی اش زمین را غرق نوازش می کند.زمین طاقتی بی اندازه را می شکند.زبان به سخت می گشاید: ای مادرم چرا ناله هایت را چو شلاقی به قلبم می کوبی؟مرا این چنین طاقت نیست.آسمان نفسی عمیق می کسد و تن درختان بید را می لرزاند.سپاس می گوید؛ناله هایم ناله نیست.بلکه تکه تکه شدنم در پاس شکفتن شاپرکی است.اشک هایم قطره ی خون غنچه های شکفتنی است!آه! ای صحرای بزرگ طبیعت،زجه هایم عاشقانه ندیدن بوسیدن نیست...

متن از خودمون!!

[ شنبه ۱٠ دی ۱۳٩٠ ] [ ٤:٥۸ ‎ب.ظ ] [ ماه آبی ]
.: Weblog Themes By WeblogSkin :.
درباره وبلاگ

این روزها آدمها سرشان شلوغ است.بعضی ها حوصله خدا را ندارند حال او را نمی پرسند برایش نامه نمی نویسند اما تو این کار را بکن. تو حالش را بپرس تو چیزی برایش بنویس ساعت ها را با او قسمت کن ثانیه هایت را هم و اما آن کتاب آسمانی یادت است؟ اسمش قران بود.کلمه های خدا بود در دستهای پیامبر. با اینکه این روزها.این کلمه همه جا هست.اما کسی آنها را نفس نمی کشد کسی به آنها زندگی نمی کند تو اما کلمه های خدا را نفس بکش و زندگی کن و اما این آیه های که لابه لای هفته های تو آمده است. تلنگر کوچکی است به قلب بزرگ تو تا بروی و سراغی از ایشان بگیری. دیگر چه بگویم....که تویی و کلمه و خداوند. پس برایش ...بنویس...هر چه که باشد عرفان نظرآهاری سلام دوست عزیز.از اینکه به وبلاگ ما آمدی ممنونیم. راستی برای اینکه همه ی موضوع ها رو ببینی یا روی آرشیو کلیک کن و یا از موضوعات انتخاب کن! امیدواریم لحظات خوبی داشته باشید.
موضوعات وب
لینک های مفید




امکانات وب





Powered by WebGozar

تماس با ما